"من از فرو رفتن،تن زدم" - تاریخ: 1401/12/8 ساعت: 9:11
هنوز برای این سوالم پاسخی پیدا نکرده ام که آدم های مذهبی در حکومت به دنبال چه می گردند؟آنها که از رویایی چنان سایق خبرمی دهند،چرا باید برای برانگیختن دیگران به تماشای آن رویا از ابزار قدرت استفاده کنند؟چرا تنهاخود را راوی عاری ازکمترین خطای آن رویامی دانند وکمترین اجتناب از خود به مثابه پیام آور آن ...
مانیک - تاریخ: 1401/12/8 ساعت: 9:11
از صبح دنبال غصه هام می گشتم.لابلای تصوراتم از آدم ها.میان آخرین تصویر رویدادها،از تماس های تهدیدآمیزی که حریمم را می بریدوتا ابد امتداد پیدا می کرد.اما هیچکدام با میزان اضطرابی که وجودم را دربرگرفته بود،چفت نمی شد.نمی توانستم با علائمی که دردسترسم بود به تشخیص منشاء دلشوره ام برسم.کلافه،عبوس وتحریک...
انسان درغیبت معجزه - تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 18:49
این روزها فرق انسان جهان توسعه یافته با خودم را به طور ملموسی ادراک می کنم.اعتراف به عجز دربرابر واقعیت وپاپس کشیدن از آرزو اولین وتنها انتخاب انسان دراین اعماق است.انسان دراین اعماق جهان،فارغ از جنس و سن و فرهنگ و رفاه اجتماعی،خیلی که بخواهد دست و پا بسته به نظر نیاید،مهاجرت می کند.همین راهبرد است ...
پیشاتاریخ - تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 18:49
"برف نو؛سلام...شادی آوردی ای امید سپید"...این واگوی پژواکی که درسرم می پیچید را گذاشتم روی بازی دختران و پسرانی که زیربارش یک ریز برف درپی هم می دویدند و برف نشسته روی ماشین های کنارخیابان را بازی گوشانه به هم پرتاب می کردند.می خندیدند وخیس از بارش دیریاب برفی بودند که نردبان اتصال شان شده بود.روسری...
"قدحی پرشراب کن"! - تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 18:49
نمی دانم چندمین بار بود که ؛خروس همسایه می خواند.اما با صدای خروس بیدارشدم.تماس انگشتانم با صفحه ی گوشی مشتی نور درتاریکی متراکم اتاق پاشیدوچشمانم را چند لحظه خیره کرد.چیزی به پنج صبح نمانده بود.درواپسین دقایق روز گذشته خبر دورکاری دوایر دولتی وسایر موسسات به دلیل اضطرار ناشی از آلودگی برای روزهای ش...
تلاقی فصل ها - تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 9:45
مشهوراست که وقتی هوا ناپایدارمی شود وغافلگیرکننده است،می گویند؛هوادزداست.میان دوگزینه ی محدودبادگیرواورکتی که ازدوره ی دبیرستان دختربزرگم میان اهل خانه این دست،آن دست شده تا به من رسیده،مرددم کدام را بپوشم وازخانه بیرون بزنم.دست کم یک ماهی هواهمین بازی را سرمان درمی آورد.معلوم بود بیشترمردم این وقت ...
روزکارگر - تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 9:45
کارگربودم،درادغام دوکارخانه؛تعدیل شدم.دستفروشی کردم ودرکلاس های شبانه درس خواندم،میان سال بودم که ماشین دولت به ایستگاه های حاشیه رسید،چرخی میان ما زد،نگاهی به قواره مان انداخت وعده ای مان را دست چین کرد،سال هاست ابواب جمعی امپیرشده امهنوزاول ماه مه که می شود، سینه ام تندمی زند،با این که دیگرکسی من ...
یادگاری که در این گنبد دوار می ماند - تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 11:51
از هم پیشی نگیریم در این خبراو خسرو آواز است او یاد همه ی ایام است تنها صدای اوست که می ماند تنها صداست که می ماند تنها صداست که می ماند ....
قرنطینه در محبس - تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 11:51
ماجراهای تلخ با جزئیات شان بعد از مدتی فراموش می شوند اما زخم های ناشی از آنها ، پیوسته یادآور رنجی است که کشیده ایم . وقت و بی وقت تیر می کشند و ذهن را با خود به خاستگاه فراموش شده شان می برند . چه ا
زنگ های بی صدا... - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 6:56
واقعیت داشت . خودم را پیموده بودم تا پس کوچه های فراموش شده ای که در گوشه و کنار ذهن م ، پرسه می زدند . با این سفر پالایش پیدا کرده بودم . و اینک برفراز زمان هایی که پیش تر نمی دانستم ، چگونه گذشته ان
خرده فرهنگ بی سازمانی - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 6:56
.....این خصوصیت باید از خالق و والد به ارث رسیده باشد ، حتی وقتی دل در کنترل دیگران نداریم ، نهیبی مدام به این کار می خواندمان و شرط بقا را در گرو آن می گذارد . تا چند وقت پیش به این علت که در استخد
پیش نویس - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 6:56
از رادیوی اتوبوس ، نینوا پخش می شد . هنوز بعد از این همه سال بر ذرات ذهنم سوار می شود و روحم را با بالا و پایین ش ، به موج درمی آورد . بیرون تاریک است . می شود ترسید . می شود در انفعال این ترس دست از
تا حقیقت مجاز - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 6:56
گوشم پر از خش خش ممتدی است که فقط وقتی در صداهای دیگر گم می شود ، احساسش نمی کنم . امروز را هم به بهانه شرکت در کلاس بعد از ظهر ، به جمعه وصل کردم . حالا در خانه ام و می توانم دنبال خود بی اضافاتی بگر
از سر ذوق - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 6:56
شوق محجوب شگفتی در ته مانده ی جانم، جاری است. در رگ خاطره ها می جوشد و تمنای غریبی با اوست .وقت روئیدن روز بر جدار سرد پنجره ها مثل نقش قلبی بر آهی یا نگاه خیره بر راهی می دود در تن فرسوده ی من و پر از آبله این جان به لب آمده را با هر آن کو سر بر هم زدن خواب جهان را دارد، راهی می سازد.......#خیال#خا...
پس از باران - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 6:56
ما برای صلح ، عشق ، اعتماد و همزیستی آزموده نیستیم . در تعفن و لای ، نمی شود جز به حفظ جان ، فکر کرد .در شبیخون زمین و زمان ، عشق را به ناگزیر در پستوی خانه ، نهان باید کرد .و اعتمادمان را بگو که روی
اقرار - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 6:56
افراد هر چه گنده تر باشند ، به سادگی نمی شود از کنار زندگی و مرگ شان گذشت . با دسته بندی نه چندان موثقی سفید و سیاه شان کرد و بر همین اساس نسبت به آنها موضع گرفت . وقتی کسی ظرفیت هایی برای برکشیدن از
"ما را نگذارند به یک خانه ی ویران" - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 6:56
هوا سرد و خفه ، مثل سیزده بدرهایی شده است که امید بدر شدن از خانه را به یاس می برد . در بی خبری مطلق ، صبح روز تعطیلم را شروع کرده ام . نه می خواهم کسی را بیدار و نه پیچ رادیو یا رسانه ی دیگری را باز
دوباره "زاینده رود" ! - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 6:56
برای پرنده های مهاجر که نبودنه برای شالیکاران پایین رودنه آبی به داغ دل سوگواران آن صعود غم آلودزاینده رودبا شوق کدام وعده به بستر تفته اش بازگشته بود ؟
خداحافظ رفیق - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 6:32
بهش می گفتیم اخوی گنه کار . این لقب یادگار سال های بگیر و ببند بود . از روایت های بند ، درآمد و توی دهن بچه ها افتاد . با اینکه برچسب تلخی بود اما هر چه به او منسوب می شد به صدر جدول خواستنی ها صعود م
بر بال پرنیان - تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 6:32
زمان گذشت . در مقاطعی که همه بر آن اتفاق دارند ، سررسید فصل ها و وقت ها می رسد . کسانی با دلشوره زمان های از دست رفته را مرور می کنند و عده ای بر بالای آن می ایستند و دورتر را نگاه می کنند . دوستی دا